آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

چه خوب که درکم میکنی

1393/2/31 2:21
نویسنده : مامانی
737 بازدید
اشتراک گذاری

بنام خدا

 

  4 5 روزی بود که بدجوری مریض بودم و اصلا نمیتونستم راه برم. یه حالتایی از مسمومیت داشتم که با افت شدید فشار همراه بود.

تو کاملا متوجه شرایطم بودی و سعی میکردی خیلی بهم محبت کنی.

مثلا هی صورت نازتو به صورتم می چسبوندی و دست میکشیدی به موهام. یا بوسم میکردی و با دلسوزی میگفتی ( مامانی مریس سدی )... یعنی مامانی مریض شدی ؟؟؟

همون وسطای مریضی یه روز بابا مهدی اومد دنبالم که بریم دکتر ، بدو بدو رفتی پیش مامان منیر و گفتی ( مامانی نخوره زمین ، بابل دستسو میگیره ؟؟؟) و تا بعد از رفتن من هم بارها این جمله رو با نگرانی به مامان منیر گفته بودی.

تو دختر مهربون و با احساسی هستی و من ازین موضوع خیلی خوشحالم.

فقط تنها وقتایی که باهام راه نیومدی شبا موقع خوابیدن بود که حتما حتما باید رو پای خودم میخوابیدی و بابا مهدی با هیچ ترفندی نتونست راضیت کنه که رو پاش بخوابی. اون روز که از دکتر برگشتم رفتم توی اتاق و رو تخت دراز کشیدم و تو اومدی پیشم. صورتتو چسبوندی به صورتمو بدون اینکه حرفی بزنی چند لحظه ای به همون حالت بودی. مدام منو بوس میکردی و من از این احساس پاک و لطیف تو احساس خوبی داشتم.

و چه خوب که تو درکم میکنی ...

 

پسندها (2)

نظرات (3)

فاطمه
28 اردیبهشت 93 11:51
واقعا لذت ببر از ثانیه ثانیه در کنار دخمل نازت بودن زندگی خیلی قشنگه وقتی یه فرشته نازو کنارت داری که با خنده هاش دنیاتو رنگین می کنه الهی فرشته کوچیکت تا همیشه خدا کنارت باشه و مراقبت مامانی امیدوارم کسالتت هم رفع شده باشه یادت باشه مامانا نباید مریض بشن فهمیدی؟؟ *** دقیقا درست میگی فاطمه جونم. زندگی در کنار فرشته قشنگم و بابای دوست داشتنیش خیلی غالیه . خدایا شکرت. قول میدم دیگه مریض نشم.***
نجمه
5 خرداد 93 11:33
خوبه که الان حالت خوبه(البته بعدش دیدمت و دیدم که خوب شدی) دختر همینه دگه مائده جون مگه نشنیدی می گن هر کی دختر نداشته باشه انگار بچه نداره.. ایشالا خدا حفظش کنه عزیزم. ***ممنون نجمه جون. پس واسه همینه که تو عااااااشق دختری . نه ؟؟؟؟***
رها
15 خرداد 93 18:28
عزیزم وب زیبایی داری ب منم سربزن خوشحال میشم *** ممنون. چشم حتماً***